صدای پای آب

آب را گل نکنیم

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه‌ی دور، سیره‌ای پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌ای پُر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان می‌رود پای سپیداری ، تا فرو شوید

اندوه دلی.انگار، کفتری می‌خورد آب.

 

 

 

یا که در بیشه‌ی دور، سیره‌ای پر می‌شوید.

 

 

 

یا در آبادی، کوزه‌ای پُر می‌گردد.

 

آب را گل نکنیم:

 

 

 

 

 

 

دست درویشی شاید ، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب آنجا، می‌کند روشن پهنای کلام.

بی گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.

مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.

بی گمان آنجا آبی، آبی است.

غنچه‌ای می‌شکفد، اهل ده با خبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش ، ما نیز

آب را گل نکنیم.

نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط زینب میرزایی نظرات () |

Design By : nightSelect.com